قهرمان ميرزا عين السلطنه
1518
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
هنوز هم عادت و رفتار و كردار روزگار من را فراموش نكرده به همان سبك و سليقه هستند . از ده . . . هم گذشتيم ، عروس ديگرى باز بود . زنها رخت عوض كرده و صداى دهل و سرنا گوش فلك را كر مىكرد . اين دو عروسى را به فالنيك گرفته تند مىرفتيم . يك ساعت از شب رفته وارد خرمدره شديم . معلوم شد حاجى علينقى پسر حاجى عليقلى ابدا اطلاع نداده خودش هم نيامده . خانهء كدخدا منزل كرده به شهر نوشتم او را خواسته مؤاخذه كنند . حالا برويم به سر مقصود و شرح بدهيم اغتشاش سجاس را كه به اين حركت ما را باز داشته است . راست و دروغ و ظاهر و باطن را كلية بايد نوشت . سجاس از تاريخ كهنهء سجاس بگذريم كه وقتى شهر معظم و آبادى بوده . حالا دهى است معظم ، به اختلاف روايات داراى پانصد الى هفتصد خانوار . خالصهء ديوان اعلى بوده و حاليه به ملكيت به جناب مهديقلى خان مجد الدولهء قاجار كه فعلا حاكم كرمانشاهان است مرحمت شده و سالى مبلغها نقدا و جنسا منفعت مىبرد . به اسم اين قصبه و رودخانهاى كه ازينجا جارى مىشود يك بلوك خمسه كه داراى چندين قراء و دهكدهء آباد است موسوم شده سجاسرود مىگويند يا به قول خودشان « سجاسچائى » . بابا خان امجد لشكر از طرف مجد الدوله ، امجد لشكر بابا خان نامى كه از مردمان پست اين شهر بوده و از سردمدارى و گزمگى شهر به لقب امجد لشكر و خانى و سرهنگى رسيده و داراى چهل پنجاه هزار تومان پول نقد و دو سه ده آباد شده سپرده است . مرد شيطان زرنگى است . ابدا سواد ندارد . اما وقتى كه حرف مىزند هركس او را نشناسد مىگويد تمام علوم را داراست . جهانشاه خان افشار از احوالات جهانشاه خان امير همه اهل اين زمان مخبر و مطلع هستند و اگر بخواهم شرح بدهم اين مختصر گنجايش ندارد . اگر ممكن شد تدريجا ذكرى مىشود . چند خانوارى از اهل سجاس كه رئيس آنها محمود نام است بستگى به يكى از نوكرهاى امير دارند . و در اطاعت تام و تمام امجد لشكر ، بلكه مالك ده ، بالاتر برويم حكومت خمسه ،